فرق ما و اونا
بر و بکس اینجا میرن یه کلاب،هیچ کس هیچ کس دیگه رو نمیشناسه، آهنگ شروع میشه، مینوشند، مست میشن، شروع به رقصیدن میکنند، در حد مرگ میرقصن، کمر و دست همدیگه رو میگیرن موقع رقصیدن، شروع به بوسیدن همدیگه میکنن، و صد البته دخترها پیشرو هستن تا حدی، تا تقریبا آخرهای برنامه وای میستن، بعدش میرن خونه پسره یا دختره، وسط راه دستشون رو شونه و کمر همدیگه هست ، نزدیکهای خونه مثل دو تا آهنربا که نمیشه جداشون کرد لباشون به هم چسبیده هست، کلید رو میندازن و در رو باز میکنن، معمولان باید برن دستشویی چون آبجو از حلقشون داره میزنه بیرون، صاف میرن سراغ رختخواب اگه نخوان آب بخورن.
مردها همیشه باید با خودشون کاندوم داشته باشن، این چیزی هست که از بچگی از وقتی هنوز سیبیلشون در نیومده بهشون یاد میدن. تا صبح لذت میبرن، این لذت چیزی نیست که برای یک مرد یا زن بیشتر باشه، برای هر دو به یک اندازه هست، صبح از خواب بیدار میشن، مهمون لباسش رو میپوشه و خدافظی میکنه و میره، اگه خیلی هم از هم خوششون اومده باشه چند کلمه حرف میزنن. در غیر این صورت ممکنه با یک جمله سر و ته همه چیز به هم بیاد. اگر همون روز یا فرداش یا هر وقت دیگه این دو نفر همدیگه رو ببینن حتا ممکنه به هم نگاه هم نکنن و از کنار هم بگذرن. اگر مردی با دوستش در حال راه رفتن باشه ممکنه هرگز نگه فلانی نگاه کن، من اینی که داره ردّ میشه رو لالالا. دختره هم خودش رو گم به گور نمیکنه که آخ آخ فلانی منو نبینه دوباره خیلی زشته.
نه همه چیز طبیعی هست. همه چیز نیاز بوده. نیاز بدن و روح در اون لحظه. و کسی کسی رو مقصر نمیدونه. کسی کسی رو مجبور نکرده. کسی این وسط جنده نیست و یا دختر باز. دختر ادا از خودش در نمیاره، پسر فیلمش نمیکنه و مجبور نیست به هزار تا دوز و کلک متوسل شه.
اگر پسر به اون دختر علاقمند شد و یا دختر به اون پسر و قرار شد همدیگه رو ببینن هرگز از اون شب صحبت نمیشه.
و اما دوستان من: پسره و دختره بعد از ۶ ماه همش ور دل هم بودن و روزی ۲۲ ساعت تلفنی صحبت کردن و کلی محبت و ابراز علاقهٔ مستقیم و غیر مستقیم، پسر دختر رو بوسیده از لب به گردن که رسیده دختر جیغ و داد که مگه من جنده ام؟ من میرم جهنم. من بندهٔ شاکر خدا نیستم، این چه کاری بود که من کردم، این چه کاری بود که با من کردی؟ همهٔ ملائک از دورم دور شدند، من تمرکزم رو برای هدف ۲۰ سالهٔ زندگیم از دست دادم، تو من رو بدبخت کردی، تو من رو به خاک سیاه نشوندی، من رو تبدیل به یک هرزه کردی، من به تو لطف میکنم، من هیچ لذتی در هیچ چیزی از حالات فیزیکی نمیبینم.
پسر شرمزده و نگران به غلط کردن میفته. بعد از دو ساعت آروم کردن دختر میپرسه خوب تو از زندگی چی میخوای؟ بگو با هم براش تلاش کنیم. بگو منم کمکت کنم. میگه شوهر میخوام، ولی مسلما تو نیستی. قد بلند، خوشتیپ ،پولدار، مؤمن، نماز خون، سنّ بالا، خونه و ماشین دار، آیندهٔ معلوم، پدر پولدار، محکم و ثابت قدم، نه نه اینا تو نیستی. من یه مرد میخوام. مرد!!!
به نظر من جفتش مذخرفه. تا تعادل رعایت نشه یک جای کار می لنگه. اون اولی هم مشکلات خودش رو داره (حتی برای خودشون که از ابتدا در اون فرهنگ بزرگ شدن). سکس خیلی چیز خوبیه ولی فرقی اساسی بین اون و نیازهای جسمی دیگه هست. سکس و عشق دو چیز متفاوت و مستقل از هم نیستند بلکه پیوندی ناگسستنی با هم دارند. اگر سکس رو در حد رفع یک نیاز جسمی پایین بیاری درواقع بدون اینکه خودت بدونی عشق رو هم با اون پایین اوردی.